مادمازل ايكس

(تناقضات معتبر يك ذهن همه منظوره)

رخوتانه..!

هوای ابری و دلگیری است.انگار یکی به آسمان جواب سربالایی داده باشد ترش کرده و دمغ است.از انروزهای دلتنگی است که فکر میکنی میخواهی بروی قبرستان همه دار وندارت را چال کنی و دست خالی وغارت زده برگردی.

کلی کاربرای انجام دادن هست.تا دلم بخواهد. باید یک سر بروم آتلیه طرح جدیدم را به استادم نشان بدهم.باید مقاله ای را برای دو روز دیگر اماده کنم و تحویل دانشگاه بدهم.باید یک سر بزنم به مدرسه ی دخترک.باید بروم ارایشگاه. زیر ابروهایم جوانه زده اند.آنوقت عین یک فیل سنگین افتاده ام پشت میز و در فیس بوک وقت کشی می کنم و از دیوار این وان بالا میروم.

ضیافت ظرفهای نشسته هم در اشپزخانه عالمی دارد برای خودش.سوالهای فلسفی و چرا و چگونه های دخترک هم که دمار ازروزگار ادم در می اورد.دیوانه ات میکند بس میپرسد وباان چشمهای درشت و قهوه ای زل میزند به دهانت که انگار میخواهد وحی نازل شود.مانده ام چگونه به او بفهمانم یک بچه چه جوری توی شکم مادرش درست میشود!این یکی از مسائل بغرنجی است که گرفتارش شده ام.

کمی اینروزها به او هم سخت گرفته ام. اخرشب شاخکهایش فعال میشود وبازیگوشی میکند.هنوز حال وهوای تعطیلات عید توی سرش است.با تشر میخوابانمش.میخزد زیر ملافه وچشمهایش مثل بچه گربه ای برق میزنند.یک سره دستور صادر میکنم.

با خودم فکر میکنم یک سوت کم دارم. گمانم در سوت دمیدن وبا دست اشاره کردن راحتتر از حرف زدن هم باشد.کم مانده مانند آجودانها سوت بیندازم دور گردنم و به دخترک با سوت اشپزخانه و دستشویی ومیزتحریرش را نشانش بدهم.از تجسمش خنده ام میگیرد.

 هوای بهاری نافرم و سست کننده ای است.دوست داری ساعتها ملافه بپیچی دورت و از رختخوابت بیرون نیایی.دوست داری بی انکه کاری بکنی وقت بگذرانی و با یاداوری قیافه تک تک استادها دچار استرس نشوی و بی خیال مقاله وترجمه و آتلیه و کارهایش بشوی.

مامان زنگ میزند و حالم را میپرسد.ازاین رخوت وسنگینی چیزی نمی گویم.فوری تاریخ بعضی روزها را میپرسد و حتما نگران میشود و ازمایش خون تجویز میکند.بعد لابد میگوید یک بچه کم است. بعدبیا ثابت کن مال هوای بهار است که اینگونه سنگین و رخوت الوده ت کرده است.

گاهی ادم یکجورایی است دیگر.فقط باید دچارش بشوی تا بفهمی .اینروزها هم از ان روزهای خاص وکم ظهور..



+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 9:21  توسط مادمازل ايكس  | 

بهار نو مبارک

بوي جان مي آيد اينک از نفس هاي بهار

دستهاي پرگل اند اين شاخه ها ، بهر نثار

با پيام دلکش " نوروزتان پيروز باد "

با سرود تازه " هر روزتان نوروز باد "

شهر سرشار است از لبخند ، از گل ، از اميد

تا جهان باقي ست اين آئين جهان افروز باد.

"فریدون مشیری"


با آرزوی سالی سبز و پرعشق برای یکایک شما دوستان.

بهار نو مبارک.



+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 0:35  توسط مادمازل ايكس  |