دیشب عمو زاده ها وعمه زاده ها دور هم جمع شدیم.امدند منزل ما.جمعمان جمع نبود.دلتنگی و غیبت حضور تو حرف ناگفته ای بودکه اگرچه به زبان نمی امد اما میشد براحتی در هوا بقاپی اش.در عمق نگاه همه مان اندوهی بود که سعی میکردیم پنهانش کنیم.
بعضی وقتها در زندگی باید یک چیزهایی را دید و دم بر نیاورد .باید مثل لقمه ی توام با بغض قورتشان داد و هضمشان کرد.هرچقدر بیشتر رویشان مانور بدهی اوضاع پیچیده تر میشود.هرکداممان سعی میکرد به دیگری اجازه ندهد مصیبت از دست رفتن تو بیفتد سرزبانها و دوباره یاداوری خاطرات...
جای خالی تو محفوظ بود .اما میگفتیم ومیخندیدیم.سعی میکردیم برای خواهر وبرادر مصیبت زده ات هم که شده خویشتندار باشیم.یکبار هم حرفت به میان امد. پسر عمو گفت خدا بیامرز هم ان شب در فلان مهمانی باما بود.کلی رقصیده بود .خدابیامرز.تودر این دوکلمه خلاصه شده ای!برای هضم این کلمه به سالها وقت احتیاج دارم.شده ای ان خدا بیامرز و حتی از بیان اسم قشنگت هم اجتناب میکنیم.با خاطراتت تبدیل شده ای به قاب عکسی و نشسته ای روی میز تلویزیون یا بوفه و روی شومینه خانه ی ماها.
کم کم زندگی دارد عادی میشود.عمه جان با امدن نام تو دیگر قلبش نمیگیرد. مادرت سکوت میکند و تمام اندوه درونش در نگاهش هست وبس.فکر میکردیم با رفتن دختر زیبا و کم نظیری چون تو دنیا به اخر میرسد.اما دنیا خیره سر تر از این حرفهاست و زمین هم بیرحمتر از اینها.پیش از تو بسیار دختران زیبا و یگانه یی را بلعیده واب از اب تکان نخورده است.
دنیا همان دنیاست و اسمان وخورشیدش هم همان.فقط تو از بودن دست کشیده ای.زمین حرکت دوارش را دارد.فلان همسایه خوابت را دیده و گفته تعبیرش اینست که مادرت باید لباس سیاهش را در بیاورد. پس از مدتها خلاصه خواهرت لبخندی بزند و کم کم زندگی افتاد روی جریان طبیعی اش.این ادامه ی زندگی و ادامه ی خیره سرانه ی حیات درد دارد.چیزی مثل زلزله به جان ادم می افتد و دگرگونش میکند.انقدر پس لرزه ها را متحمل میشوی تا فرو پاشیده های درونت را در روحت جا کنی و ارام بگیری.
یاد حرف مامان میافتم.میگفتیم مادرت تاب این مصیبت را ندارد و دقمرگ میشود.مامان با تامل همیشگی اش میگفت من تجربه اش کردم و خدا صبر میدهد.حیف از آن جانی که رفت .وقتی چاره ای نداری کنار می ایی.مامان راست میگفت.همه چیز دارد عادی می شود.باامدن نامت دیگر ان بی تابی کشنده سراغ دیگران نمی اید.همه انگار پذیرفته ایم که دیگر بودن تو ممکن نیست.حیف از آن جانی که از کف رفت..