چراغ قرمز
ديروز پشت چراغ قرمز مانده بودم كه يكي از اين زنها امد سراغم.شيشه را پايين كشيدم و يك اسكناس گذاشتم كف دستش.دخترك كنارم نشسته بود و با تعجب به زن نگاه ميكرد.زن ظاهرا خل وضع بود.حالت حركات وراه رفتنش طبيعي نبود.به دخترك باي باي كرد وخنديد ودندانهاي سياه و نامرتبش بدجوري توي چشم امد.دخترك خودش را جمع كرد توي صندلي ونگاهش را از زن دزديد و باترس خيره شد به من
بخاطر دخترك من و گيله مرد ناچاريم ترانه هايي چون سوسن خانم و اسمال آقا گوش بدهيم! دست من باشد پشت فرمان و توي جاده و سفر با گوگوش وامير ارام و هماي حال ميكنم.گيله مرد با دلكش و مرضيه و بالاخص شهرام ناظري.القصه اينكه ترانه سوسن خانوم هم موسيقي متن ماجراي اين زن بيچاره و صدقه دادن ما و نگاههاي متعجب دخترك بود كه يكهو زن ژنده پوش شروع كرد به دست زدن و رقصيدن!
حالا فكرش را بكنيد پشت چراغ قرمز!بقيه ماشينها هم براق شدند ونگاهمان ميكنند وميخندند!زن بيچاره دست زدو چرخيد و يك اداهايي در اورد شبيه شلنگ تخته انداختن و قهقهه ميزد از ته دل!شيشه را دادم بالا و خيره شدم به روبرو.كم كم از ماشين من فاصله گرفت و چرخ زنان رفت بين ماشينها .مي چرخيدو دست ميزد و مي رقصيد . يك جي.ال.ايكس هم كه چند پسر جوان سرنشينش بودند شيشه راكشيدند پايين ومتلك پراندندو قهقهه زدند واسكناسي گذاشتند كف دستش.ماشين ديگري بوق زد و خلاصه ترانه سوسن خانوم پشت چراغ قرمز معركه اي به پا كرد كه نگو!
چراغ سبز شد و راه افتادم. از آينه مقابلم نگاهش ميكردم.استخوان خالي بود زن بيچاره.با يك مانتوي رنگ پريده مشكي وژاكت گلي رنگ.با روسري چرك وساده مشكي.چهره اش شاد بود و ميخنديد و شانه هايش را بالا مي انداخت.تشخيص سختي نبود كه بفهمي شرايط متعادل روحي ندارد و به شدت هم معتاد است.تا شب مدام چشمهاي درشت و كم فروغش توي ذهنم چرخ ميخورد و قهقهه وعربده سرنشينان ماشينهاي ديگر.دلم برايش سوخت.براي همه زنهايي از اين جنس.براي همه ادمهايي از اين جنس...
شاد بودن تنها انتقامیست که می شود از زندگی گرفت.